X
تبلیغات
یفتلی
  

 لست کابينۀ جديد قرار ذيل است.

 عبدالرحيم وردگ وزير دفاع ملى
 محمد حنيف اتمر  وزير امور داخله

وزير امور خارجه؟

محمد فاروق وردک وزير معارف

محمد عمر زاخيلوال   وزير ماليه

انوارالحق احدى  وزيراقتصاد

داکتر سيدمحمد امين فاطمى وزير صحت عامه

محمد آصف رحيمى وزير زراعت و مالدارى

حسن بانو غضنفر  وزير امور زنان

گل آغاشيرزى   وزير شهر سازى

داکتر محمدالله بتاش  وزير ترانسپورت  و هوانوردى

داوود  برمک  وزير احياء و انکشاف دهات

وحيدالله شهرانى  وزير معادن

سيدمخدوم رهين وزير  اطلاعات   و فرهنگ

اسماعيل خان   وزير انرژى و آب

جنرال خدايداد وزير  مبارزه با مواد مخدر

عنايت الله بليغ وزير  ارشاد  حج  و اوقاف 

سرور دانش   وزير  عدليه

عبيدالله عبيد وزير تحصيلات عالى

 انجنير عبدالرضاء عبداللهى وزير  فوايد عامه

تاج على صبرى وزير  شهداء  و معلولين

غلام محمد ييلاقى وزير تجارت و صنايع

عنايت الله نظرى وزير عودت مهاجرين

 اسماعيل منشى وزير کار وامور اجتماعى 

امير زى سنگين وزير مخابرات  و تکنالوژى معلوماتى

نظر به اين لست، امر الله صالح به حيث رييس عمومى امنيت ملى و نو انديش به حيث شاروال کابل تعيين شده اند.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم دی 1388ساعت 22:16  توسط m.yaftaly | 
 دفتر ساحوى آغا خان به اتهام تبليغ مسيحيت مسدود گرديد

دفتر ساحوى بنياد انکشافى آغاخان در پى تظاهرات يکعده علماء و مردم در ولسوالى کران و منجان ولايت بدخشان به اتهام تبليغ مسيحيت  مسدود شد.

اما دفتر آغا خان هرگونه دست داشتن در تبليغ عيسويت را رد ميکند.

 تعدادى از علماء و مردم  سه روز قبل، بر اين دفتر حمله کردند و با شکستاندن شيشه هاى  موتر ها     کارکنانش را  متهم به پخش اوراق تبليغاتى عيسويت نمودند.

 محمد شفيع ٥٥ ساله، ملا امام و يکتن از مظاهره کننده گان ولسوالى کران و منجان امروز  به آژانس خبرى پژواک گفت که دفتر بنياد آغا خان در پخش اوراق تبليغاتى دست دارد و ميخواهد اسلام را توهين نمايد.

 وى افزود که دولت مسببين آنرا دستگير ومجازات کند، در غيرآن شايد اوضاع بيشتر متشنج  گردد.

  يکتن  ديگر از مظاهره کننده ها که نخواست اسمش فاش شود، ادعا کرد که نه تنها بنياد آغا خان، بلکه بعضى مؤسسات غير دولتى  ديگر نيز دربدخشان   مسيحيت را تبليغ ميکنند .

 وى مدعى شد: (( کارکنان شبکه آغا خان اوراق و کتابهاى عيسويت را در منطقۀ ما پخش کرده اند و ميخواهند عيسويت را در بين مردم ترويج نمايند.))

 او افزودکه مسلمانان هيچگاهى توهين به دين خود راقبول ندارند وباتمام نيرو در مقابل آن ميرزمند.

 اما محمددرجات مسؤول دفتر مرکزى بنياد انکشافى آغا خان در فيض آباد مرکز بدخشان ادعا دارد که کارکنان آنها هيچگونه وظيفه تبليغى ندارند و هيچنوع فعاليت ضد اسلامى نه نموده اند.

 وى علاوه کرد که دفتر ساحوى شان در کران و منجان، شامل شش تن از مردم محل و دو تن از ساير نقاط بدخشان بودند، اما آنها دفتر شانرا در آن ولسوالى  بخاطر مظاهرات و امنيت کارکنان خود ، تعطيل نموده اند.

 درجات ادعا کرد که اين دفتر، تنها  در بخشهاى بازسازى و کمک به مردم در کران و منجان فعاليت داشت

 با اين حال، شمس الرحمن شمس معاون ولايت بدخشان ميگويد که  آنها يک ورق سورۀ اخلاص را که تحريف شده است، از نزد  شمارى از ملا امامان ولسوالى کران و منجان  به دست آورده اند که اين اوراق در پاکستان چاپ شده و از طريق دشمنان مردم و دين به بدخشان انتقال يافته است.

 شمس افزود که دشمنان مردم ودين ميخواهند با اينگونه تبليغات و حرکات ضد اسلامى،باعث اختلاف بين سنى ها و پيروان فرقۀ اسماعيليه شوند.

 کريم آغا خان رهبر فرقۀ اسماعيليه جهان بوده و دفاتر متعدد در چوکات بنياد انکشافى آغا خان  به سطح ولايت بدخشان دارد.  در بدخشان يکتعداد از  پيروان اسماعيليه زيست دارند.

 معاون ولايت بدخشان  ميگويد که اين موضوع به تحقيق جدى ضرورت دارد و آنها بعضى ملا امامان ، مدير ادارى و قوماندان امنيۀ ولسوالى کران و منجان را به شهر فيض آباد خواسته اند  تا با تشکيل جلسۀ علماء اين موضوع را بررسى نمايند.

 مولوى عطا الله محمدى يکتن از علماى شهر فيض آباد  ميگويد که اگر واقعاً تبليغ دين مسيحيت در اين ولايت ثابت شود، مجرمين آن بايد مجازات شوند.

 او گفت که امکان دارد دشمنان اسلام اين کار را به هدف سوء تفاهم و ايجاد تفرقه بين پيروان اسلام  و فرقۀ اسماعيليه کرده باشند.

 مل پاسوال آقا نور کينتوز قوماندان امنيۀ بدخشان ميگويد که  قرار بود امروز هم تعدادى از علماء و مردم در کران و منجان مظاهره کنند اما پوليس مانع آنها شد.

 کينتوز پخش اوراق تبليغ مسيحيت راکارکسانى خواندکه درپاکستان، تعليم يافته اندو سازماندهى شده اند تا در بدخشان اختلاف و تفرقه بيندازند، اما هويت  آنها را مشخص نکرد.

  او علاوه کرد که  فعلاً وضع در آن ولسوالى تحت کنترول است و کسى تا حال دستگير نشده  است.

 مسؤول دفتر مرکزى بنياد انکشافى آغا خان در فيض آباد  ميگويد که آنها دفتر خود را دو سال قبل در بخشهاى زراعت، اعمار مکاتب ، کلينيکهاى حيوانى و ساخت پل و پلچک  در بدخشان فعال کرده اند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم دی 1388ساعت 21:52  توسط m.yaftaly | 



 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم دی 1388ساعت 21:13  توسط m.yaftaly | 
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم آذر 1388ساعت 15:51  توسط m.yaftaly | 
جمعه، 24 مهر، 1383

نه از آغاز، چنین رسمی بود

و نه فرجام، چنین خواهد شد

که کسی جز تو، تو را دریابد

تو در این راه رسیدن به خودت، تنهایی

 ظلمتی هست، اگر

چشم از کوچه یاری، بردار

و فراموش کن این، کهنه خیال

نور فانوس رفیقی، که تورا دریابد

دست یاری، که بکوبد در را

پرده از پنجره ها بر گیرد، قفل را بگشاید

کوله بارت بردار

دست تنهایی خود را تو بگیر

و از آئینه بپرس

منزل روشن خورشید، کجاست؟

شوق دریا اگرت هست، روان باید بود

ورنه، در حسرت همراهی رودی، به زمین

خواهی شد

مقصد از شوق رسیدن، خالیست

راه، سرشار امید

و بدان، کین امروز

منتظر فردایی ست

 

 

که تو دیروز، در امید وصالش بودی

بهترین لحظه راهی شدنت، اکنون است

لحظه را در یابیم

باور روز، برای گذر از شب، کافیست

واز آغاز، چنان رسمی بود

 که سرانجام، چنین خواهد شد

+ نوشته شده در  جمعه هشتم آبان 1388ساعت 21:40  توسط m.yaftaly | 
ولایت بدخشان :
بدخشان در شما ل شرق کشور واقع بوده و مرکز آن شهر فیض آباد  میباشد. دریای آمو در شمال آن واقع است سلسله کوه های مرتفعی ، دره ها و وادی های سرسبز و معادن طلا ، لاجورد ، لعل ، یاقوت ، نمک ، سیلیکا ، گوگرد وآهن شهرت خوبی به این ولایت دا ده است . کوه های مهم آن عبارت از کوه هزار چشمه و سفید خرس میباشد . رودخانه های آن عبارت از کوکچه ، واخان ، انجمن ، وردج ، تگاب ، تنگی شیوا ، جرم ، غوری سنگ ، دروازراغ است از امکان تاریخی آن میتوان از ویرانه های بهارک ، اشکاشم ، توبخانه زیباک و مقبره ناصر خسرو نام برد. ولسوالی های آن درواز ، جرم ، اشکاشم ، کشم ، واخان است
+ نوشته شده در  جمعه هشتم آبان 1388ساعت 21:17  توسط m.yaftaly | 

بیدار گرعصر - اثر محققانه دانشمند گرامی آقای فضل الرحمن فاضل

एक अकेली प्रविष्टि प्रदर्शित
प्रविष्टि #1
عثمان ने लिखा18 मार्च 2009 को 00:46 बजे
بیدار گرعصر - اثر محققانه دانشمند گرامی آقای فضل الرحمن فاضل

... از مطالعه منابع و مآخذی که د رآخر کتاب ذکر شده است بر می آید که مولف برای نگاشتن کتابش به 99 اثر چاپ شده به زبان های فارسی ،پشتو، عربی ، اردو و انگلیسی مراجعه کرده است ...
متوکل سیحون



اقتباس از سایت وزین و مبارز سرنوشت ـ

عرض تبریک و اظهار سپاس و شکران :ـ

صمیمانه ترین تمنییات و تبریکات قلبی ام را بمناسبت چاپ و نشر اثر ارزشمند و گرانسنگ « بیداگر عصر » ، خدمت دوست و برادر دانشمندم ، محقق رسالتمند ، پژوهشگر آگاه و روشن ضمیر، نویسنده مجاهد و قلمبدست وحدتخواه و نیک اندیش ، جناب آقای فضل الرحمن فاضل ، جنرال قونسل افغانستان در شهر بن ـ آلمان و همه رهروان مجاهد دعوتگر بزرگ و اندیشمند نادره زمان علامه سید جمال الدین افغانی تقدیم میدارم .

این اثر ماندگار و تحقیقی که با زحمات و دقت بسیار زیاد برشته تحریر در آمده است ، شخصا" از جانب برادرم فاضل عزیز برایم اهدا گردید.
در نظر داشتم تا چند سطری پیرامون آن بنویسم ، اما نوشته زیبا ، مودبانهء و ارزشمند دوست و برادر مجاهدم آقای متوکل سیحون در سایت وزین سرنوشت را بسیار موزون تر یافتم که با تشکر از ایشان ، آنرا مجددا" در آزمون ملی نشر مینمایم .

از بارگاه خداوند منان برای همه محققان ، نویسندگان و مورخین رسالتمند هموطن که متعهد به ارزشهای ملی ، دینی و تاریخی وطن دوستداشتنی خویش میباشند ، بخصوص جناب فاضل دانشمند آقای فضل الرحمن فاضل ، طول عمر ، صحت ، سعادت ، کامیابی و حوصله مندی زیاد شانرا در راه خدمات بیشتر علمی و فرهنگی و مجاهدت های قلمی در ارتباط تاریخ ، ادب و فرهنگ ملت بزرگ و آزادیدوست افغانستان عزیز استدعا دارم .

با تقدیم ارادت و محبت

ویس ناصری

شهر اسن ـ آلمان ـ روز دوشنبه دوازدهم نوامبر 2007 م

* * * * * * * * * * * * * * * * *
اثر پژوهشی و تحقیقی (سید جمال الدین الحسینی الافغانی ،بیدار گر عصر) که به خامهء شیوای استادم فضل الرحمن فاضل نگاشته شده است ، از طرف انتشارات آزادی به زیور چاپ آراسته گردیده و به تاریخ 19 اگست 2007 م سالروز استرداد استقلال کشور به چاپ رسید.

(بیدارگر عصر)بایست از طرف صاحبنظران صایب نظر،نقد دقیقتر شود .خوبی ها و کاستی هایی اگر داشته باشد ،نشاندهی گردد.

(بیدارگر عصر) را که من سراپا مطالعه نموده ام ، فقط به معرفی مختصر آن می پردازم:


مجموع صفحات کتاب 336 صفحه است.

کتاب به دانشمند محترم دکتورروان فرهادی ،اهدا شده است که ارج گذاشتن به دانشمندان در حالت زندگی شان است که متاسفانه در وطن ما کمتر به آن توجه صورت می گیرد.

کتاب در یک پیشگفتار،دوفهرست و سه فصل تنظیم گردیده است.

فهرست ها ،شامل فهرست مندرجات و مهمتر از آن ،فهرست همه اسناد و تصاویر در صفحات آغازین کتاب است که همه اسناد و تصاویری که درلابلای صفحات کتاب آمده است و تعداد آن به 59 سند و تصویر بالغ می گردد، معرفی شده است.

فصل اول کتاب به معرفی مجموعه مهم و حجیم (الاثار الکامله )تخصیص داده شده است واز مطالعه آن بر می آید که الاثار الکامله حضرت سید در 6 مجلد و 9 بخش 3000سه هزار صفحه را احتوا میکند وبه همت استاد سید هادی خسروشاهی دانشمند ایرانی تنظیم و ترتیب شده است واستاد فضل الرحمن فاضل آن آثار را در 110 صفحه معرفی کرده است.

در جمله آثار سید جمال الدین ، دو اثر مهمی به نام های (مرآه العارفین فی ملتمس زین العابدین)و ( التعلیقات علی شرح العقائد العضدیه)به قلم سید جمال الدین افغانی ذکر شده است که شاید اکثر دانشمندان وطن برای اولین بار با نام این دو اثر سید آشنا شوند.

فصل دوم کتاب ،هفت مقاله در باره سید جمال الدین افغانی را احتوا میکند که مجموعا 136 صفحه است وشامل این مقالات میباشد.

1/در مورد نامه ها واسناد سیاسی –تاریخی

2/مذهب عقدی(عقیدوی)سید جمال الدین

3/ایرانی نبودن سید د رآیینه ء نامه ها وآثار خودش

4/تاریخچه پیوند(همدانی)با نام سید افغانی

5/ ادعاهای دیگر میرزا لطف الله خان وپسرش

6/ ایران وایرانی از دیدگاه سید جمال الدین افغانی

7/سید جمال الدین افغانی ونخبه گان افغانستان

مقالات بالا همه قابل خواندن وارزشمنداست .بویژه مقاله مذهب عقیدتی سید جمال که با مراجعه به نبشته های موصوف نگاشته شده است، برای آنانی که د رعلم کلام مطالعاتی دارند بسیار مفید است و دارای حرف های جدیدی است.

مولف د رمقاله هفتم خویش اشتباهاتی را که از قلم نخبه گان افغانستان چون مرحوم طرزی ،شادروان غبار واستاد جاوید سرزده است ، با ارائه اسناد معقول تاریخی تصحیح کرده است واز علامه حبیبی ستایش های صورت گرفته است.

پس از هفت مقاله،سالشمار یا کرونو لوژی زنده گی سید آمده است که 90 رویداد تاریخی مربوط به سید جمال الدین را با ذکر تاریخ های قمری ومیلادی و در مواردی هم تاریخ هجری شمسی را درج کرده است .از مطالعه و دقت در آن معلوم می شود که مولف بایست به منابع متعددی مراجعه کرده باشد.

بعد از کرونولوژی ، فصل سوم (بیدارگر عصر)آغاز می شود که به پیوست ها تخصیص داده شده است و شامل اسناد ، تصاویر ، منابع ومآخذ و فهرست اعلام است.

در جمله اسناد ،چندین دستنوشت سید به زبان های فارسی و عربی آمده است که شاید مهمترین آن همان غزل یا سروده ء سید به قلم خود سید درکتابچه یادداشتش باشد که بر آن غزل عنوان «دیو و دد ایرانی » را گذاشته اند. همچنان از جمله اسناد مهم در بخش پیوست ها ، تقاضا نامهء سید جهت شمول در سازمان فراماسونی در سال 1292 قمری د رقاهره است.

از اسناد مهم در ج شده د رکتاب «بیدارگر عصر»به نظر من تصویر پاسپورت یا گذرنامهء ایرانی سید است که از قاهره اخذ کرده است وهمچنان نامه ای است از یک خانم خارجی به به زبان فرانسوی عنوانی سید جمال الدین که از طرف ایرانی ها « معشوقهء سید» خوانده شده است وشاید در مطبوعات افغانستان ، برای نخستین بار باشد که به آن اشاره می گردد.

در کتاب« بیدارگر عصر»فوتوهای گوناگون از سید و در لباسهای مختلف نیز به چاپ رسیده است که از مشاهدهء آن ها برمی آید که مولف باید سال ها ، برای تهیه آن ها تلاش کرده باشد.در کتاب فوتوهایی از شاگردان و ارادتمندان سید نیز ضمیمه گردیده است.

حسن دیگر کتاب فهرست اعلام است که اشخاص، اقوام و اماکن ذکر شده د رکتاب در دو فهرست جداگانه ،تنظیم گردیده است.

از مطالعه منابع و مآخذی که د رآخر کتاب ذکر شده است بر می آید که مولف برای نگاشتن کتابش به 99 اثر چاپ شده به زبان های فارسی ،پشتو، عربی ، اردو و انگلیسی مراجعه کرده است .

اینجانب نقد ومعرفی بیشتر«بیدارگر عصر» وسبک نگارش و روش تحقیق مولف را به صاحبنظران ، وامیگذارم و صرف به این معرفی مختصر بسنده نموده و ضمن مژده نشر همچو اثر مهم را به هموطنان عرض می دارم، به استادم فضل الرحمن فاضل ،تالیف این اثر پژوهشی را که مدت ها انتظار آن را داشتم ،تبریک می گویم./
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
    + نوشته شده در  جمعه هشتم آبان 1388ساعت 17:51  توسط m.yaftaly | 

    انتهای سبز خیال

    آنجا چراغ دیده ی مهـتاب مرده بود

    وینجا بخواب ناز،فلق آرمــیده بود

    شب را نبود،سـایه ی از اخــتر امید

    گویی سیال سبـــز سحر،پرکشیده بود

     

    ***

    تک لاله ی به مرگ کویرم نیـاز نیست

    فریادی روی تربت من ،چنگ و ساز نیست

    دودیست از درون کــفن ،بال می کشد

    در سوز قلب مرده ی ما  مـیل ناز نیست

     

    ***

    در برهــه ی سکوت شــب آواز می کنم

    از عشق تو بــگوش فلک راز می کنم

    با توسـن ی خیال بکوی تو مــی رسم

    فردوس !من زنقش پای تو اش ساز میـکنم

     

    ***

    فرجام،نالــه های غم و درد چیـده شد

    آخر نوای خفــته ی قلبــم رمیده شد

    این ناخدای چرخ فلـک ماتمم شکست

    نور صبیح عـشق،به اندوه چیره شد

     

    ***

    در انتــهای سبز خـیالم ،گلی شگفت

    اشک شبی به بــستر نرگس دیگر نخفت

    او از بهـشت خضر لبانش غزل سرود

    از پاکی ی بــهار وفا قصــه ام بگفت

     

    + نوشته شده در  جمعه هشتم آبان 1388ساعت 16:39  توسط m.yaftaly | 
    + نوشته شده در  شنبه دوم آبان 1388ساعت 10:33  توسط m.yaftaly | 
    ahmad

    - سالهای مقاومت دربرابرطالبان و تروریزم:
    تلاش احمدشاه مسعوددرطول سالهای حکومت مجاهدین درکابل بمنظورتأمین روابط باایالات متحدۀ امریکا بجایی نرسید. اودرصددآن بودکه ایالات متحده رامتقاعدکند تا بااِعمال فشاربر پاکستان ازمداخلۀ آنکشوردرافغانستان جلوگیری شود. اما امریکایی ها بسوی اوازعینک پاکستان وبخصوص استخبارات  نظامی آن I.S.I می دیدند. ومسعوددراین نگاه یک تاجک سرکش، کله شخ، مستقل وغاصب حاکمیت عنعنوی وسنتی پشتون ومخالف نفوذوسلطۀ پاکستان می نمودکه ازدیداسلام آبادوآی.اس.آی بقایش درحکومت غیرقابل پذیرش بود. ازاین روامریکایی هادرآنچه که پاکستان برای تضعیف وسرنگونی دولت مجاهدین برهبری برهان الدین ربانی واحمدشاه مسعود بعدازسال 1992انجام دادنداعتراضی نمیکردوباسکوت دربرابرمداخلات پاکستان درواقع همسویی خودرابااین مداخلات نشان میداد. 
    خانم رافل معاون وزارت خارجۀ ایالات متحده که روزهای پیش ازتسلط طالبان به کابل بااحمدشاه مسعود دردرۀ استالف دیدارومذاکره داشت نظر پاکستان را درمورداووحکومت کابل به عنوان دشمن بی پرده بیان داشت. واین درواقع دیدگاه معاون وزیرخارجۀ ایالات متحده را نیزتشکیل میدادکه درگفتگو بامسعود، اعتنایی به نظریات ودلایل اودرمورددخالت پاکستان وخواسته هایش ازایالات متحده برای تأمین ثبات وصلح درافغانستان نداشت. آنگونه که بعداً "تام سایمز" سفیرایالات متحده دراسلام آبادازهمراهان خانم رافل درمذاکره با مسعود به نوشتۀ مؤلف جنگ اشباح طی راپوری به واشنگتن نظریات و خوشبینی های احمدشاه مسعودراردنمودوموضع گیری اورا درحق بجانب بودندولت کابل محکوم کرد. (12)
    باتوجه به نظریات وموضع گیریهای خانم رافل بودکه احمدشاه مسعودبعدازآن دیدارباخشم و نارضایتی ازامریکایی ها ازمقاومت علیه زورگویی وسلطه گری آنان سخن زد. درحالیکه موصوف بعدازسقوط کابل بدست طالبان به همان مقاومتی که ازآن سخن گفت ادامه دادوهرچند این مقاومت درظاهرنه علیه ایالات متحده بلکه علیه طالبان، جنگجویان اسامه بن لادن، نیروهای اعزامی آی.اس.آی وطالبان مولانافضل الرحمن ومولاناسمیع الحق پاکستانی بود، اما درواقع این نیروها وجنگ شان برای ایجاد حکومت سرتاسری طالبان موردمخالفت جدی وراستین امریکایی ها قرارنداشت. برای احمدشاه مسعودبرپایی مناسبات با ایالات متحده وقانع ساختن امریکایی ها بعدازسقوط کابل بدست طالبان به مراتب مشکل تروغیرمحتمل ترازدوران حکومت وحضوراودر کابل شده بود. اماآنچه که اوراامیداوارمیساخت تداوم مقاومت علیه طالبان وگذشت زمان بود. چون وی می پنداشت که دوام مقاومت وگذشت زمان حقانیت موصوف رابرای جهانیان ازجمله برای ایالات متحدۀ امریکا ثابت میسازد؛ چهرۀ طالبان باافکاروعملکردهایشان که بامعیارهای جهان امروزقابل قبول نیست آشکارمیشودوبه شکل گیری اعتراضات ومخالفت های جهانی وبین المللی علیه آنها وپاکستان می انجامد. درچنین حالتی، امریکایی ها بمنظورجمع آوری وبازخرید موشک های ستنگربا مسعود تماس برقرارکردند واین تماس برای اویک نقطۀ مثبت وقابل استقبال محسوب می شد. این تماس وارتباط ازسوی سی.آی.ای برای جلب همکاری احمدشاه مسعود در پروژۀ خریداری موشک های ستنگرآغازیافت. مسعودازاین تماس وارتباط به این امیداستقبال کرد که چنین رابطه ای با سی.آی.ای بتواندسرآغازبرپایی مناسبات بیشترباامریکاوتغیرنظریات و موضع گیری های آن کشوردرقبال افغانستان شود. عبدالحفیظ منصورکه مسئولیت هفته نامۀ پیام مجاهدرادرسالهای جنگ با طالبان درپنجشیربه عهده داشت میگوید:« احمد شاه مسعود دراین موردتجربۀ شخصی جنرال ضیاء الحق رامثال میزدکه اولین بارامریکایی هادردهۀ هشتاد که درگیرقضیۀ افغانستان شدند و ضیاءالحق ازآن سودفراوان برد، ازدریچۀ سی.آی.ای واردشدند. علاوه براینکه خریداری ستنگرزمینه سازتماس وروابط احمدشاه مسعودباامریکایی ها محسوب می شد، فروش آن برای موصوف درشرایط بسیاربداقتصادی غرض پیشبردمقاومت بااهمیت بود. مسعودموشک های ستنگرراازولایات مختلف تا پنجاه ویکصدهزاردالرامریکایی بدست می آورد وآنراتا یکصدو پنجاه هزاردالربه امریکایی ها میفروخت. »(13)
    برای اولین بارموضوع جمع آوری موشک های ستنگرازسوی امریکایی هابااحمدشاه مسعودقبل ازتسلط طالبان به کابل مطرح شد. "گری شرون" رئیس اسبق دفترسی.آی.ای دردهۀ هشتاد در اسلام آبادپاکستان که مسئولیت سیاست استخباراتی امریکارادرجنگ علیه قوای شوروی ورژیم موردحمایتش بدوش داشت طی سفرخود دراوایل سپتمبر1996 به کابل بااحمدشاه مسعودموضوع خریداری ستنگررادرمیان گذاشت. شرون همان سال دوباره به مسئولیت دفترسی.آی.ای گماشته شده بود. اوفارسی را خوب صحبت میکردودرسالهای جنگ مجاهدین با شورویها روابط وشناخت نزدیک با سران تنظیم هاوبرخی قوماندانان مجاهدین درپاکستان داشت.
    احمدشاه مسعودمسئولیت پروژۀ بازخریدوجمع آوری ستنگرباامریکایی هارابدوش محمدعارف سروری معاون ودستیاراصلی خود دراموراستخبارات وامنیت گذاشت. محمدعارف سروری که اورا بیشتربنام انجنیرعارف می شناسند وپس ازسقوط حکومت طالبان دردوران حکومت مؤقت وانتقالی برهبری حامدکرزی ریاست عمومی امنیت ملی را به عهده داشت درمورد رابطه با امریکایی ها برسرخریداری ستنگروچگونگی انجام این رابطه می گوید:« یکسال بعدکه طالبان کابل را گرفته بودندوحتی پیشترازآن امریکایی ها متوجه شدند که طالبان هم کم کم خودرامطرح می کنند، بدون آنکه زیاد مقید باشند که گپ دیگران را گوش نمایند. امریکایی ها فکرمیکردند که این گروپ ازطریق پاکستانیها وکسانی دیگرکه با پاکستان رابطه دارند کنترول خواهدشد. ازآن بعد امریکایی ها تماس های خودرابا جبهۀ مقاومت بیشترکردند تابدانند که روحیۀ مقاومت دربرابر طالبان چگونه است واگرطالبان کل افغانستان رابگیرند چه مشکلی بوجودخواهدآمد؟ درآسیای میانه چه خواهدشدورابطه باروسیه چگونه شکل خواهدگرفت؟ امازمانیکه وضعیت طوری شد که مقاومت ادامه یافت وطالبان به کل افغانستان مسلط نشدند باآنکه وزیران پاکستانی ازختم مقاومت وتسلط طالبان گپ میزدند که به نظرمن هیچ امکان نداشت که پاکستانیها بدون اجازه وحمایت دوکشورامریکا وانگلستان چنین حرف هایی رابزنند. درچنین حالت دوام مقاومت یک سلسله تحولات دیگرهم پیش آمد که مخالفت کشورهای دیگرچون کشورهای اروپایی، آسیای میانه و روسیه با طالبان بود. این درمجموع سبب می شد که امریکایی ها رابطه را زنزدیک برقرارکنند وآرام آرام یکنوع حضورداشته باشند. چراکه صفحه به آن شکلی که خودشان انتظارآنراداشتند دورنخورد. مثلاً چیزی را که پاکستان به آنها وعده داده بودندکه قضیه تمام می شود، تمام نشد. ازاین روارتباط تحت نام پروژۀ بازخریدستنگرادامه وگسترش یافت. درآغازاین رابطه، ظاهراً دلایل شان برسرجمع آوری ستنگراین بودکه راکت های مذکوردراختیارایران، کوریای شمالی وبعضی کشورهای افراطی دیگرقرارنگیرد. البته نام گروپ های تروریستی را هم میبردند که بدست آنها نرسد. اما زیاد نزدشان مشخص نبود که گروپهای تروریستی کیها هستند وزیادازآن احساس خطرنمیکردند. آمرصاحب تصمیم گرفت که درموردجمع آوری وبازخریدستنگرهمکاری کند. زیرااین طورفکرمیکردکه مادرسطح جهانی صادرکنندۀ ستنگربه بیرون نباشیم وازطرف دیگریکنوع رابطه ایجادشودکه بتواند توسط آن سرافکاروسیاست امریکایی ها تأثیربگذاردو تغیراتی ایجاد شودکه به افغانستان ازعینک پاکستان نگاه نکنند. همچنان آمرصاحب فکرمیکردکه راکت های ستنگردیگرمؤثریتی نداردچون ازلحاظ تخنیکی وقت آن سپری شده وشایدطیاره ای را هم سقوط ندهد. خودامریکایی ها به صراحت این رامیگفتند که شایدراکت هامؤثرنباشد. ازلحاظ اقتصادی هم وضع جبهه بسیارخراب بود. ازفروش راکت هادراین جهت استفاده صورت میگرفت.
    من اولین بارباآمرصاحب یکجادرسال 1997 با یک تیم امریکایی ازسی.آی.ای که برای شروع کارعملی پروژۀ خرید ستنگرآمده بودند درمنطقۀ"عمرض" پنجشیردیدم وآمرصاحب با آنهامذاکره کردومسئولیت این پروژه رابه عهدۀ من گذاشت. این پروژه مخفی بود. به امریکایی ها اعتماد نمی شد که آنها چه میخواهند. تلاش زیادی صورت گرفت که درجریان کاراین پروژه یکنوع اعتماد متقابل بوجود بیاید. آمرصاحب تأکید میکرد که این پروژه مخفی بماند ومنتظربودکه این تماس و ارتباط به این شکل چه نتیجه می دهد؟»(14)
    تماس ومذاکرات سی.آی.ای برسرخریداری ستنگرادامه داشت که حادثه ی انفجارات درنایروبی و دارالسلام درهفتم آگست 1998 بوقوع پیوست. این انفجارات که منجربه قتل 12 امریکایی شد از سوی اسامه بن لادن وسازمان القاعده طرح وعملی گردیده بود. امریکاهفده روزبعدعلیه بن لادن درافغانستان وسودان دست به یک حمله ی موشکی انتقام جویانه زد. 75 موشک کروزازکشتی های موشک برداربسوی پایگاه بن لادن درخوست وجلال آبادوهمچنان یک فابریکۀ دواسازی درسودان شلیک گردید. دراثرشلیک موشک ها درخوست بیش ازبیست نفرجنگجویان بن لادن کشته شدندکه اکثراًپاکستانی بودند.
    انفجارات نایروبی ودارالسلام وحملات موشکی امریکاعلیه بن لادن درافغانستان تماس وروابط میان احمدشاه مسعود وسی.آی.ای را وارد مرحله ی جدیدی نمود. دراین مرحله روابط با امریکایی هاازجمع آوری وخریداری ستنگربه مبادلۀ اطلاعات برسربن لادن انکشاف کرد.
    واشنگتن حاضرشد تا یک نمایندۀ احمدشاه مسعودرا به عنوان نمایندۀ جبهۀ مخالف طالبان درامریکا بپذیرد. هرچند دررابطه با طالبان اقدام مشابه انجام داد ویک نماینده ازطالبان نیزاجازه یافت تادرایالات متحده دفتربکشاید. ایجاددفترنمایندگی ازدوطرف جنگ افغانستان زمانی صورت گرفت که ایالات متحده سفارت افغانستان رادرواشنگتن ظاهراًبخاطردودستگی دیپلوماتهای سفارت درحمایت ومخالفت باطالبان مسدودکرد.
    تماس ورفت وآمد تیم سی.آی.ای به پنجشیروبا جبهۀ مقاومت ضد طالبان بیشترگردید. نخستین تیم سی.آی.ای برای ایجاد گسترش روابط اطلاعاتی دراکتوبر1998 وارد بازارک پنجشیرشد. انجنیرعارف میگوید:« من ازجانب آمرصاحب این تیم را دربازارک پنچشیرمیزبانی کردم وبرای همآهنگی کارباآنهامؤظف شدم. آنها یک هفته پنجشیرماندند ومن شبانه جریان مذاکره را به آمر صاحب گزارش می دادم. این تیم امریکایی سی.آی.ای می خواستند درمورداسامه بن لادن وکاراو درافغانستان اطلاعات دقیق بدست بیاورند. آنها این اطلاعات را ازپاکستان بدست آورده نمی توانستند وپاکستانیها چنین اطلاعاتی رادراختیارآنها نمی گذاشتند. این تیم می خواستند بدانند که رفت وآمد اسامه، موقعیت اوواستفادۀ اوازموتروهلیکوپترچگونه وچه وقت است. آنها همچنان حاضرشدند تا اطلاعات خودرا درمورد اسامه ونیروهای اوبه اختیارمابگذارندویکنوع تبادلۀ معلومات واطلاعات را با جبهۀ مقاومت ایجاد کنند.                           
    آمرصاحب به مبادلۀ اطلاعات با امریکایی هاموافقت کرد. واین گپ باعث دلچسپی وی بود که فکرمیکرد دراین مرحله شاید امریکایی ها متوجه شوند وبپذیرندکه رژیم طالبان یک رژیم تروریستی وخطرناک است. اما آنها تا آخرهیچگاه این را نپذیرفتند. امریکایی هاهیچگاه ازطالبان وازپاکستان به بدی یاد نمیکردند. فقط آنها درتمام مذاکرات وگفتگوهای خود صرف دربارۀ اسامه والقاعده صحبت می نمودند. نقطۀ قابل توجه این بود که به آمدن این تیم تعداد زیادی درامریکا وحتی درسی.آی.ای موافق نبودند. اکثرامریکایی ها درمراکزاطلاعاتی وسیاسی خود به این نظربودندکه هرکاری باید درمورداسامه والقاعده اگرمی شود ازطریق پاکستان صورت بگیرد. چون پاکستان درافغانستان تسلط دارد وازطالبان حمایت می کند واین پاکستان است که می تواند هرکاری را درافغانستان انجام دهد نه کسی دیگرونه جبهۀ مخالف طالبان برهبری احمدشاه مسعود. رفت وآمد تیم های استخباراتی امریکا ادامه یافت ودرجریان مذاکرات وگفتگوهاهرقدر آمرصاحب وافرادیکه برای مذاکره ازسوی اوتعین می شدند تلاش کردند که باتحلیل های سیاسی، منطقوی، نظامی وارایۀ اطلاعات دقیق ذهن آنها رادراین موردبازکنندکه اسامه والقاعده چیزی جدا ازطالبان وپاکستان نیستند، نتیجه ای دربرنداشت. برای آنها اسنادوشواهدی می دادیم که تروریزم والقاعده چندعرب نیست بلکه یک شبکه یی گسترده وبه هم پیوسته ای میباشد که ازسه شاخه تشکیل یافته است. یک شاخه القاعده است. شاخۀ مهم دیگرطالبان میباشد که خاک، هوا، زمین و همه چیزرادراختیارآنها گذاشته است. اسامه والقاعده درهوانمی توانند کارکنندوسازماندهی نمایند. شاخۀ دیگرپاکستان است. ویا حلقات خاصی درپاکستان. آمرصاحب کوشش میکردکه امریکایی هارا متقاعد بسازدکه بدانند تا اطمینان های که پاکستان میدهدچقدرضررمی رساند وچقدراطمینان های پاکستانیها نادرست وغیرواقعی میباشد. تا آنهابتوانند سی.آی.ای را قانع بسازند ودرنظریات وپالیسی امریکا تغیراتی بیاید. بعضی اعضای تیم های مذاکره کننده گپ های مارا تائید میکردند. اما میگفتند که ما پالیسی میکرنیستیم واین گپ هارا ما صرف می توانیم به واشنگتن انتقال بدهیم. تصمیم راآنجا وآنها می گیرند.
    آنچه را که ما درجریان برقراری روابط برسرتبادلۀ اطلاعات به امریکایی ها می دادیم، اطلاعات در موردهمین سه شاخه بود که آنها درانجام هرنوع جنایت وعمل تروریستی شان چه درداخل وچه درخارج افغانستان دربافت وپیوست مشترک قرارداشتند. کل این مثلث با همۀ این جنایات که مشترکاً انجام میدهند می شود تروریزم. وما دراطلاعات ومعلومات خود بصورت منفرد چنین تحلیل را نداشتیم که تنها اسامه تروریست است وطالبان با پاکستان دراین مثلث چهره های معصوم هستند. بسیاروقت امریکایی ها قبول نمیکردند که پاکستان تا این حد درتروریزم شریک ودخیل باشد. با وجود آن اطلاعاتی را که مابرای امریکایی ها می دادیم برای آنها شگفت آوربود. وگاهی دراثردقت وگستردگی اطلاعات ما این موضوع را مطرح میکردند که اگراسامه درنزدیکی جبهات شماموردضربه قراربگیرد، دستگیرویاکشته شودوازطرف دیگرچنین چیزی یک جایزۀ چند ملیون دالری هم دارد. به خصوص که درشرایط بداقتصادی برای مقاومت وجنگ شماعلیه طالبان یک کمک اقتصادی هم محسوب می شود. البته چنین مطالبات وتقاضاهارا بصورت غیرمستقیم ودر لفافه میخواستند بگویند. آنها می خواستند که این گپ بگونه ای به خصوص نزداحمدشاه مسعود تعبیرنشود که ما آمدیم وصرف اسامه نابودشودودیگرکارنداریم دراین منطقه که حقوق بشرچه می شود، ظلم علیه زن چه می شود، مرد چه می شود وپاکستان به این حد مداخله می کند. ازاین گپ هامعلوم می شد که سیاست درواشنگتن چیزدیگراست وتوان سی.آی.ای بیشترازاین نمی باشد. باوجودیکه رابطه برسرتبادلۀ اطلاعات بسیارپیشرفته وگسترده شد، تغیری رادرسیاست امریکایی ها نیاورد. امریکایی ها تا آخرمشکل رادرک نکردند. ما اصلاً ندانستیم که چرا چنین شد ودر امریکاچه گپ بود وچرا آنها درسیاست خودتغیراتی را نیاوردند.                                                            
    درآن وقت اگراسامه به اثرهمکاریهای که امریکایی هاازما می خواستندازبین میرفت احتمال داشت که امریکاتاسالهای دیگرهیچ نوع علاقه ای به افغانستان نداشته باشد. چراکه تمام مسایل ازطرف پاکستان تعین می شد. هدف وپالیسی پاکستان تصرف کامل افغانستان توسط طالبان بودوبعدازآن به احتمال قوی امریکاطالبان رانیزبرسمیت می شناخت. »(15)
    مسلم بودکه امریکایی هابابدست آوردن بن لادن وحتی باخروج اوازافغانستان حکومت طالبان را برسمیت می شناختند. انتشاراسنادمحرمانۀ وزارت خارجۀ ایالات متحدۀ امریکا بعداً دراوایل تابستان سال جاری 2005 میلادی این تصمیم واشنگتن رابرملامیسازد:« به گفتۀ یک دیپلومات امریکایی، دولت امریکا یکسال پیش ازحمله به افغانستان به رژیم طالبان اطمینان داده بودکه قصدنابودی آنهاراندارد. به گزارش خبرگزاری آسوشیتدپریس اسناد محرمانۀ وزارت خارجۀ امریکاکه دراین تازگیها منتشرشده حاکی ازآن است که ویلیام میلیم سفیرامریکادرپاکستان ملاقات محرمانه ی با یک مقام ارشدطالبان درماه سپتمبرسال 2000 انجام وبه وی اطمینان خاطرداده بوددرصورت اخراج بن لادن رهبرالقاعده ازافغانستان، کلیه تحریم های وضع شده علیه طالبان رفع خواهدشد. براساس این سند میلیم درنامۀ محرمانۀ که درمورد این دیداربه واشنگتن نوشته بوده آورده است: تأکید کردم که ایالات متحدۀامریکابه خودی خود مخالف طالبان نیست ودرصددنابودی آنهانیست. . . »(16)
    پذیرش یکنفرنماینده ازسوی واشنگتن به عنوان نمایندۀ احمدشاه مسعود یانمایندۀ جبهۀ مخالف طالبان نیزباعث تغیراتی دردیدگاه وسیاست امریکایی ها درمورد طالبان وپاکستان نشد. انجنیر محمداسحاق که مسئولیت این نمایندگی را بدش داشت میگوید:« من باآنکه به توافق خودامریکایی هابه حیث نمایندۀ جبهۀ متحدرفته بودم کدام کاری انجام نمیدادند. فقط دربرابرپرداخت شصت دالر هرسه ماه ویزای اقامت می دادند وگاهی که یگان ملاقاتی درسطح پائین صورت میگرفت گپ های متحد المال گفته می شد. درمجموع امریکایی ها بعدازسقوط حکومت نجیب الله کدام برنامه واستراتیژی درموردافغانستان نداشتند. ذهنیت حاکم این بودکه جنگ سردختم شده دیگرمانمی توانیم دریک کشورعقب ماندۀ دورافتاده که درگیرهزارمشکل است خودرادرگیرسازیم. افرادیکه ازوزارت خارجه یاازکانگریس گاهی درموردافغانستان صحبت میکردند ویاباگروه هاوافراد مختلف افغان گپ میزدند بیشترنظریات شخصی خودرابیان می نمودند. یکی ازیونوکال گپ میزد، دیپلوماتهای شان که درپاکستان بودند نظریات پاکستان رامیگفتند که پشتونهاباید درافغانستان حکومت رابدست داشته باشند که ثبات نمی آید وامثال این چیزها. امریکایی ها باآمرصاحب فقط یک رابطه برای موضوع بن لادن پیدا کردندوبن لادن راهم طوری می خواستندازبین ببرند که هیچ مشکلی با طالبان وپاکستان ایجاد نشود. با احمدشاه مسعود دیگرروابطی نداشتند. اورامتهم بدست داشتن درقاچاق موادمخدرمیکردندودرجنگ های کابل مسئولش می پنداشتند.»(17)
    درحالیکه هدف امریکایی هادرایجادوانکشاف مرحلۀ جدیدمناسبات اطلاعاتی بااحمدشاه مسعودبر سربن لادن، ازیکطرف دستگیری ویا قتل اوازطریق این رابط بود، ازطرف دیگرامریکایی ها می خواستند ازین رابطه درجهت فشاربرطالبان بهره برداری کنند. وباایجادچنین فشاری، طالبان متقاعد به تحویل دادن اسامه بن لادن شوند. ازاین روامریکایی هاعلاقه ای به پنهان کردن روابط بااحمدشاه مسعودوجبهۀ مخالف طالبان نشان نمی دادند. افشای این رابطه برای فشاردادن پاکستان نیزمی توانست صورت بگیرد. پاکستانیها درمورداسامه وسازمان القاعده هیچگونه همکاری اطلاعاتی با امریکایی هاانجام نمی دادند. چون آنها می خواستند رژیم طالبان خوب وبرحق نشان داده شود. درحالیکه هرگونه اطلاعات منفی درمورداسامه وسازمان القاعده چهرۀ منفی رژیم طالبان را نیزبرملامیساخت. احمدشاه مسعودمی کوشید تاهرگونه رابطه با امریکایی هاچه بر سرخرید موشک های ستنگروچه برسرمبادلۀ اطلاعات درمورد بن لادن مخفی باقی بماند. چنانچه وقتی اودستیاراول ادارۀ امنیت واستخبارات خود محمدعارف سروری را با امرالله صالح درسال 1999 به ایالات متحدۀ امریکاکه ازسوی سی.آی.ای دعوت شده بوداعزام کردتلاش نمود تااین سفرومذاکرات آنهابامامورین سی.آی.ای درواشنگتن آشکارنشود. اماهنوزمامورین مسعود واشنگتن را ترک نکرده بودند که سفرومذاکرات آنهاافشاگردید وبه مطبوعات برآمد. اینکه احمد شاه مسعودازروابط ومناسبات ایجادشده با امریکایی ها دردوران مقاومت علیه طالبان تا چه حدی سودبرد ویا چنین مناسباتی برای اوومقاومت ضروری وحیاتی بود یا نه، شاید با تحلیل های متفاوت مورد ارزیابی قراربگیرد. اماعمده ترین زیان این مناسبات که امریکایی هاعلاقمندعلنی شدن آن بودند، تصمیم اسامه بن لادن وسازمان القاعده برای تروراحمد شاه مسعودبود.     
    احمدشاه مسعودعلی الرغم هرگونه مشکلات وموانع، افزایش روابط وتماس امریکایی هارا باخود بعدازانفجارات نایروبی ودارالسلام یک گام مهم به جلوارزیابی میکردودرصددآن بودکه ازاین انکشاف مناسبات برسرتبادلۀ اطلاعات تاسرحد تغیردردیدگاه وسیاست امریکابهره برداری کند. اودرملاقات ومذاکرات خودبا امریکایی هاچه باکارمندان سی.آی.ای وچه بامامورین وزارت خارجه که دردوشنبه پایتخت تاجکستان ودرداخل افغانستان صورت میگرفت باصراحت خواستار اِعمال فشاربه پاکستان می شد. اودرتابستان1999با"کارل اِندرفورت" معاون وزارت خارجۀ ایالات متحدۀامریکادردوشنبه ملاقات کردوموضوع فشاربرپاکستان را بااین استدلال که کمک های آن کشورموجب تقویت طالبان واسامه بن لادن میشود، مطرح نمود. اوبه معاون وزیرخارجۀ امریکاگفت که اکنون زمان آن فرارسیده تاایالات متحده پاکستان را تحت فشاربگذارد. اما "اندرفورت"حتی درتابستان سال بعدی(20جولای2000 ) که طالبان به هرگونه تلاش و درخواست امریکایی ها برای تسلیمی بن لادن پاسخ رد دادند حین سخنرانی دربرابرکانگریس امریکابرغم انتقادات شدید ازطالبان تأکید نمودکه نباید انتقادات اوازطالبان به شناسایی جبهۀ مخالف آن برهبری احمدشاه مسعودتوسط ایالات متحدۀ امریکاتعبیرشود.                                
    امریکایی ها تایازدهم سپتمبر2001 هیچگاه پاکستان رابمنظورقطع کمک های نظامی ومالی آن کشوربه طالبان تحت فشارقرارندادند. کمک امریکایی ها برای مسعودشامل کمک های محدود نقدی واعطای وسایل کشف ومخابره بمنظورجمع آوری اطلاعات درمورد بن لادن وانتقال آن به مامورین امریکایی می شد. باوجودیکه درمرحلۀ انکشاف مناسبات اطلاعاتی به مبادلۀ اطلاعات توافق شداما امریکایی ها هیچگاه اطلاعات دقیقی چون عکس های ماهواره ای را دراختیاراحمد شاه مسعودنگذاشتند تا ازآن درجنگ علیه طالبان استفاده نماید. مامورین سی.آی.ای وکارمندان ادارۀ مبارزه با تروریزم به پنجشیررفت وآمد میکردند ودرنصب وسایل وجمع آوری اطلاعات بااحمدشاه مسعودوادارۀ استخبارات او به همکاری وگفتگو می پرداختند. "ستیف کول" نویسندۀ امریکایی جنگ اشباح می نویسد:« تاسال 1999 سه تیم دیگر سی.آی.ای به آنجا(پنجشیر) سفرنمودند. آنها معمولاً درقریه ی بهارک که با مرکزفرماندهی مسعود فاصله ی نزدیک داشت یک یادوهفته راسپری نموده وبا اوچندین مرتبه ملاقات می نمودند. وسایل کشف مخابره ای که آنها به مسعود دادند، اوراقادرمیساخت به مخابرات رادیویی طالبان گوش دهد. درعوض سی.آی.ای ازمسعودمیخواست تا اطلاعات بدست آمده دربارۀ تحریکات بن لادن رابصورت فوری دراختیارآنهابگذارد. همکاری بامسعودرامدیریت های عملیات واستخبارات سی.آی.ای هردوتأیید میکردند اما درموردهدف این تماس ها ومفیدبودن آنهانظرهای متفاوت داشتند. دربخش شرق نزدیک مدیریت عملیات تعدادی به شمول"گیری شرون" مسعودرا شخص مستقل میدانستند که ازکسی دستورنمیگرفت. آنها شک داشتند که مسعودبتواندیک متحد قابل اعتماد برای آنهادرجنگ علیه بن لادن باشد. اما"کوفربلیک"(مدیرعمومی مرکزمبارزه باتروریزم درمرکز سی.آی.ای) و"رچ"(مدیرمرکز تعقیب بن لادن) خواهان آن بودندتامسعودرادرمبارزه علیه بن لادن شریک سازند. آنهامثل هواداران اروپایی مسعوداورایک چهرۀ تاریخی ودارای مهارت های زیاد وتصمیم آهنین ارزیابی میکردند.»(18)
    درحالیکه کارمندان ومامورین سی.آی.ای مسئول تعقیب بن لادن باارائه ی کمک های محدودخود به احمدشاه مسعودخواستاردستگیری بن لادن بودند، دولتمداران امریکایی به آنهاگوشزدمیکردند تا این کمک ها به تقویت مسعود دربرابرطالبان نیانجامد. به قول مؤلف کتاب جنگ اشباح: « قصرسفید میخواست تایقین حاصل کند که ماموریت مبارزه با تروریزم سی.آی.ای به پنجشیر توسط یکی ازمامورین سرکش آن سازمان طوری به کارگرفته نشودکه سبب نیرومندی نظامی مسعوددرجنگ علیه طالبان شود. کلنتن به همکاری بامسعوددراموراستخباراتی موافق بود، اما نمی خواست به جبهۀ متحد کمک نظامی بدهد. . .  .
    بعدازمطالعات گزارشات ارگانهای مختلف کلنتن تصمیم گرفت که درجنگ مسعودعلیه طالبان والقاعده ازمسعود پشتبانی نکند. شورای امنیت ملی امریکا طرح همکاری استخباراتی با مسعود راتصویب کرداما سی.آی.ای این قیدراوضع نمودکه کمکی به مسعودنکندکه باعث دگرگونی اساسی دروضعیت جنگ درافغانستان شود. . .  .  اگرامریکایی ها جهت مسعود درجنگ باطالبان رامیگرفت، این کارباعث افسردگی خاطرپاکستان می شد ودرنتیجه ادارۀ کلنتن امکان مؤفقیت درمذاکرات برسرکنترول پروگرام هستوی پاکستان راازدست میداد.
    وزارت دفاع امریکابه خصوص جنرال"زنی" درفرماندهی مرکزی ارتش که بامشرف روابط نزدیک داشت برمفاد نزدیکی باجنرال های پاکستان تاکید می ورزید. آنها دادن کمک تسلیحاتی به مسعودویاتهیۀ اطلاعات جنگی برای اورا شرکت درجنگ غیرمستقیم هندعلیه پاکستان تعبیر میکردند.»(19)
    درمیان دستگاه حکوت امریکا تنها برخی مامورین مبارزه باتروریزم وعده ای ازکارمندان سی.آی.ای که با احمد شاه مسعودبعدازسقوط کابل بدست طالبان درتماس نزدیک بودندخواستار کمک نظامی ایالات متحده برای اودرجنگ علیه طالبان می شدند. قصرسفید، وزارت خارجه، دیپلوماتهای امریکایی وبسیاری ازاعضای کابینۀ کلنتن وبعداً جورج بوش درکمک نظامی به احمد شاه مسعودوحمایت ازاودرجنگ علیه طالبان بدلایل گوناگونی مخالفت داشتند. نه تنها مخالفت پاکستان به این کمک وحمایت ازمسعودیکی ازدلایل اصلی محسوب می شد بلکه بساکسانیکه  کمک به احمدشاه مسعودرا ردمیکردنداورامتهم به دست داشتن درقاچاق وتجارت موادمخدرمی نمودند. همچنان آنها مسعودرا درجنگ های دوران حکومت مجاهدین درکابل به حیث وزیردفاع مسئول می پنداشتند؛ بدون آنکه ازنقش پاکستان دراین جنگها چیزی بزبان بیاورند. به نوشته ی مؤلف جنگ اشباح:« دریک جلسه ی سفرای امریکا درواشنگتن خانم البرایت باسفرای امریکا درپاکستان وازبکستان به گفتگوپرداخته ازآنها پرسید که آنهادربارۀ حمایت امریکا ازمسعود چه فکرمیکنند؟ " میلیم" سفیرامریکا دراسلام آباد به این کارمخالف بود. . . .    مامورین دیگروزارت خارجه وقصرسفیدازحوادث دهه ی نودوخشونت علیه افراد ملکی درکابل بعدازسقوط رژیم کمونیستی یادمیکردند که درآنوقت مسعودبه حیث وزیردفاع ایفای وظیفه میکرد. آنها اتهام وارد میکردند که اوازقاچاق موادمخدرپول بدست می آورد. به عقیده ی آنها اوارزش رفاقت با امریکا را نداشت. »(20)
    امریکایی ها درایجادرابطۀ خودبااحمدشاه مسعود فقط خواستارجمع آوری موشک های ستنگر، کسب اطلاعات دقیق درمورد بن لادن ودرصورت ممکن دستگیری ویاقتل اوبودند. امامسعود ازاین رابطه خواست ها واهداف دیگری داشت. بنااًاین رابطه یک رابطه ی صادقانه وقابل اعتماد برای طرفین محسوب نمی شد. با وجودیکه مامورین امریکایی برپایی مناسبات وادامۀ کمک های محدودبه احمدشاه مسعودرابمنظوردسترسی به بن لادن ودستگیری اوانجام می دادندامادراین موردشک داشتندکه آیامسعودچنین کاری راانجام خواهد داد یا نه؟ تردید وبی اعتمادی امریکایی هاعلاوه براینکه ازبی باوری متقابل احمدشاه مسعوددرمورد آنها که بسوی اوازچشم پاکستان نگاه میکردند ناشی می شد، اسلام گرایی واستقلالیت مسعودشک آنها رامضاعف میکرد. برای بسیاری ازمامورین ایالات متحده که خواستارهمکاری احمدشاه مسعوددردستگیری بن لادن بودند این پرسش بمیان می آمد که آیا اوبه عنوان یک اسلام گراومجاهد حاضرخواهدشد تا تقاضای امریکایی هارا دراین موردعملی بدارد؟ البته این شک وپرسش امریکایی ها بی مورد نبود. احمدشاه مسعود شدیداً به اعتقادات اسلامی پایبندی داشت ودارای روحیۀ استقلال خواهی توأم با غروربود. درحالیکه اوبسوی اسامه بن لادن ومقاصدش بدیدۀ شک وتردید می نگریست واورا با توجه به سابقۀ حشرونشرش دردهۀ هشتاد با سی.آی.ای و آی.اس.آی درنواحی مرزی باپاکستان آدم مشکوک ومرموزمی پنداشت، اما بسیاری ازافرادگردآمده بدوراوراجوانان احساساتی ونا آگاه محسوب میکردکه ازاحساسات اسلامی ونا آگاهی آنهااستفاده ی سوء صورت میگرفت. یکبار درجبهات جنگ علیه طالبان دوتن ازجوانان ازبکستان که مخالفین اسلامی دولت اسلام کریموف بودند به اسارت نیروهای مسعود درآمدند. سپس اسارت این دوتن را نشریۀ پیام مجاهددرپنجشیر منتشرکرد. بعدازنشراین خبردولت ازبکستان که ازاحمدشاه مسعود وجبهۀ مخالف طالبان حمایت می نمودخواستاراستردادآنها شد. اما مسعودبجای تحویل دادن اسیران ازبک به افرادخوددستور دادکه آنها را درخط اول جنگ با طالبان رهاسازندتابا همراهان خود به آنطرف جبهۀ جنگ بپیوندند. اوبه افرادوهمرزمان خودمیگفت که این ها جوانان ناآگاه وبی خبری هستند که ازروی احساسات ویا مجبوریت به این جاکشانده شده اند. چگونه میتوان آنها را به دشمنانشان تحویل داد که بخاطراعتقاداسلامی شان تحقیروشکنجه شوند وبقتل برسند؟
    آنچه که امریکایی ها درغیاب احمدشاه مسعودودرمورداومیگفتند وتصمیم میگرفتندازدیدوآگاهی او پنهان نبود. مسعودباوجودتلاش ها وگفتگوهای مستمربامامورین امریکایی می دیدکه ایالات متحده به هیچ صورتی حاضربه معامله بااوبه قیمت ناخشنودی پاکستان نیست. ازنظرمسعوداسامه بن لادن، طالبان وآی.اس.آی وسیاست حمایت پاکستان ازطالبان یک مجموعه ی به هم پیوسته و جریان واحد محسوب می شدندکه ایالات متحده میبایدراه های مقابله با این مجموعه راموردتوجه قرارمیداد ومطالبات اورا دراین مورد می شنیدوبرآورده میساخت. اما امریکایی ها ازاین مجموعه تنها بن لادن را میخواستند ودرجنگ احمدشاه مسعود باطالبان هرچند که ظاهراًحالت بیطرفی داشتند ولی بادقت نگران وپیگیرآن بودند تا اوضاع جنگ بنفع مسعودتغیرنکند. احمدشاه مسعود چاره ای جزدوام مقاومت علیه طالبان وتحمل این تلخی هارانداشت. اوبازهم امیدواردگرگونیهایی بودکه ایالات متحده رامتقاعد به باورهاومطالباتش درموردطالبان وپاکستان بسازد. چنین تحولی بعدازحادثۀ یازدهم سپتمبر2001 ایجادشد، ولی آنوقت مسعود دیگرحیات نداشت. بازماندگان، بستگان ووارثین مبارزه ومقاومت اوهیچگاه نتوانستند ازاین تحولی که احمدشاه مسعود چشم براهش بود، بصورت مشروع ودرست بهره گیری کنند. وبرعکس ازشرایط ایجاد شده، بدون تعقل وآینده نگری با تشتت وپراگندگی بصورت مقطعی وکوتاه مدت درجهت منافع شخصی خود استفاده کردند.
     

    + نوشته شده در  پنجشنبه سی ام مهر 1388ساعت 10:57  توسط m.yaftaly |